چرا جوانان به طرف مخالفان جمهوری اسلامی میروند ؟

چرا جوانان به طرف مخالفان جمهوری اسلامی میروند ؟



امروز كم و بيش اينچنين در مغز جوانان فرو رفته است كه يا بايد خداپرست بود و مسالمت جو و عافيت طلب و ساكت و ساكن و بی تفاوت و ظالم و يا بايد ضد دین بود و قهرمان و دشمن استعمار و استثمار و استبداد و استکبار و ظالم ! جالب نیست ؟ چرا چنين انديشه‏ای در مغز جوانان راه يافته است ؟ چرا ضد دین بودن به‏ آن خاصيت شناخته شده و مكتب الهی به اين خاصيت ؟ پاسخ اين پرسشها واضح است . لزومی ندارد كه منطقا از ضد دین بودن ، آن‏ استنباط شود و از مكتب الهی اين . جوان كه با اين استنتاجات منطقی سرو كار ندارد . جوان يك چيز می‏بيند و همان كافی است برای نتيجه گيری او . جوان می‏بيند كه قيامها و انقلابها و نبردها و مبارزه‏ها را طرفداران‏ ضد دین اداره می‏كنند و الهيون غالبا در جناح بی تحركها و بی تفاوتها قرار دارند . برای جوان همين قدر كافی است كه در قضاوت خود مكتب الهی‏ را محكوم و مكتب مادی را تأييد نمايد .

بدون‏ ترديد سنگر قهرمانی را تا حدودی مخالفان جمهوری اسلامی اشغال كرده‏اند . خاصيت تحرك و انقلابی بودن را آنها نسبتا به خود اختصاص داده‏ا ند . بايد اعتراف كنيم كه مفاهيم دينی در عصر ما نیاز به حماسه دارد . کجایند آنانی که میگفتند نفراتی که فساد اقتصادی دارند را رسوا خواهیم کرد ؟؟؟؟ تاريخ نشان می‏دهد كه همواره پيامبران و پيروان آنها بوده‏اند كه‏ در مقابل فرعونها و نمرودها و صاحبان قدرت به پا خاسته‏اند و قدرتهای‏ اهريمنی را در هم كوفته‏اند . حالا کارمان به جایی رسیده است که آنهایی که با اسلام مخالفن پرچم غیرت بدست گرفته اند و دم از مبارزه با ظلم میزنند !!!! شهیدان با غیرت انقلاب 57 ما شرمنده ایم .

امام خمینی ره فرمودند یاران من اکنون در گهواره هستند , آری راست میگفت . ای امام ما تو رفتی اما یاران در گهواره ات هستند و پیرو راهت خواهند ماند و همچون گذشته همانند پولاد در مقابل ظالمان داخلی و خارجی سینه سپر خواهند کرد .

چه کسی می تواند ادعا کند در مبارزه با ظالمان ضد دین و به ظاهر با دین داخل کشور و خارج کشور مبارز تر از آیت الله خامنه ای پیدا خواهد شد . ما یاران در گهواره امام خمینی ره و یاران وفا دار کنونی آیت الله خامنه ای هستیم و بدانند – البته می دانند - که اگر قهرمانی وجود دارد از ما مذهبیون است نه آنهایی که یا بی دینند یا لباس دین را پوشیده اند .
شاید مذهبیون ساکت و بی تحرک و بی تفاوت رگ غیرتشان به جوش آمد و یادشان آمد که اسلام دین مبارزه با ظلم است .
از تمامی دوستان برای مشارکت در این مبحث دعوت می نمایم .


برگرفته از کتاب علل گرایش به مادی گری - استاد مطهری

  چرا اسلام بهترین دین خداست؟

اسلام

 

دین اسلام به دلایل زیر برترین دین الهی است:

الف ) کامل بودن دین اسلام

دین كامل و تمام، یعنى مجموعه اى از قوانین الهى براى بشر تا روز قیامت كه:1) انسان را به هدف نهایى برساند.2) به خارج از خودش (سایر مكاتب ) احتیاج نداشته  باشد.

ادیان الهى، بنا به نیاز امت ها و تناسب محیط زندگانى با هم مختلف بوده، هر دینى تكمیل شده دین قبلى است و چون اسلام ، آخرین دین الهى است، تمام نیازمندى هاى بشر را براى هدایت و سعادت دارد.

بشر در دوران زندگى خود یك رشته نیازمندى هاى اصیل و ثابتى دارد و نیز در میان شئون زندگى بشر، مانند قوانین طبیعت، واقعیت هایى هست كه گذشتِ زمان از اصالت آن ها نمى كاهد; زیرا واقعیت، همیشه واقعیت است.

اساس دین اسلام بر این حقایق نهاده شده و قوانین آن بر پایه احتیاجات تكوینى و فطرى انسانى مستقر گردیده است. بعضى از این قوانین ثابت است و برخى دیگر نیز متغیر و بنابه مصلحت روز از احكام كلى دین استنباط مى شود، در نتیجه، چون تمامى نیازمندى هاى بشر براى هدایت و سعادت، در دین اسلام وجود دارد، مى توان گفت كه دینِ اسلام دین كاملى است.

آیه شریفه «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِى; (مائدة ، 3) امروز دین شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم .»به این معناست كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) با استفاده از نیروى وحى ،آخرین مرحله كمال را با تمام شرایط و خصوصیات در اختیار بشرِ حق جو قرار داده و موانع كار را نیز از سر راه آن ها برداشته ، به  طورى كه  دیگر هیچ نقصى تا قیامت براى راهنمایى انسان باقى نمانده است: «وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلَ لِكَلِمَـتِهِ ; (انعام ، 115) و كلام پروردگار تو، با صدق و عدل به حد تمام رسید; هیچ كس نمى تواند كلمات او را دگرگون  سازد.»

 

ب ) همگانى بودن دین اسلام :

برخى از دلایل همگانى بودن دین اسلام عبارتند از:

1 . دین اسلام بر اساس فطرت انسان ها پایه گذارى شده و چون  فطرت در همه  انسان ها مشترك است ، پس اسلام همگانى است ; چنان كه قرآن كریم مى فرماید:«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ.. .; (روم ، 30) پس روى خود را متوجه آیین پروردگار كن!این فطرتى است كه خداوند انسان ها را بر آن آفریده ; دگرگونى در آفرینش الهى نیست .» نتیجه ، این كه دین همگانى است .

2 . دین كه همان مجموعه آیات الهى در قرآن است، به «نور» (مائده)، «كتاب مبین » (حجر ، 1) و «برهان » (نساء ، 174) تعبیر شده است .

این نور براى همه افراد بشر لازم و مفید است ; پس دین اسلام همگانى است ; چنان كه خداوند مى فرماید «وَ مَا هِىَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْبَشَرِ» (مدثر ، 31) ; «وَ مَا هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَــلَمِینَ ; (قلم ، 52) و اختصاصى به عصرى خاص و یا نژادى ویژه ندارد»; «وَ مَآ أَرْسَلْنَـكَ إِلاَّ كَآفَّةً لِّلنَّاسِ». (سبأ ، 28)

3 .قلمرو انذار پیامبر نیز همه افراد بشرند: «تَبَارَكَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَكُونَ لِلْعَــلَمِینَ نَذِیرًا ; (فرقان، 1) زوال ناپذیر و پر بركت است كسى كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد تا بیم دهنده جهانیان باشد»; «نذیراً للبشر; نذیر براى بشر است .» (مدثر ، 36)

4 .دعوت و ترغیب دین از همه انسان ها به تدبّر و تفكر، شاهد دیگرى بر جهانى بودن آن است : «أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ ; (محمّد ، 24) چرا در قرآن تدبّر نمى كنید» .

5. تَحدّى قرآن تا قیامت و اعتراف جهانیان به عجز از آفریدن اثرى همانند آن، دلیل دیگر بر جهانى بودن دین است .

6 . اهداف دین (تزكیه ، تعلیم ، حكمت و تربیت ) براى هدایتِ همگان است; هر چند افراد لایق از آن سود مى برند: «الـم * ذَ لِكَ الْـكِتَـبُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ ; (بقره ، 1 ـ 2) (بزرگ است خداوندى كه این كتاب عظیم را از حروف ساده الفبا به وجود آورد) آن كتاب با عظمتى است كه شك در آن راه ندارد و مایه هدایت پرهیزكاران  است .»3

پی نوشت ها:

1 . ر .ك: المیزان ، ترجمه حجتى كرمانى ، ج 5 ، ص 278 ـ 283 ، نشر فرهنگى رجاء .

2 . ر .ك: تسنیم ، آیة الله جوادى آملى ، ج 1 ، ص 31 ـ 41 ، مركز نشر اِسراء .                                 

3. به نقل از پرسمان قرآن

اوصاف مردم آخر الزمان

                        اوصاف مردم آخر الزمان

 

2.جابربن عبدالله انصاری ازپیامبراکرم(ص) نقل می کند که فرمودند:

زکات دادن متروک شودو سخن متداول و همیشگی شما دروغ, میوه و نقل

مجالس شما غیبت و آنچه بدست می آورید حرام باشد.در آن زمان بزرگان بر

کوچکان رحم نمی کنند و کوچکان نیز احترام بزرگان را نگه نمی دارند, درباره

ی همسایه جفاکنند, با ارحام قطع ارتباط کنند, حیای کوچکام کم

گردد,ساختمانها را محکم بنا کنند, مرد پدرش را لعنت کند , برادر نسبت به

برادر حسد ورزد, شرکاء در معاملاتشان به یکدیگر خیانت کنند, وفا کم شود,

پرده ی حیا از زنها برداشته شود, از آخرت غفلت کنند وتمام توجه خود را به

دنیا معطوف دارندو طمع زیادشود, بندگان خدا ومومنین در جامعه ذلیل و

منافقان در میان مردم عزیز و محترم باشند,انواع خواریها را درباره ی مومن و

اهل ایمان اعمال کنند, قرآن را با آواز و و مزامیر و بصورت غنا میخوانند,پس در

چنین عصری ترانه ها و سازها و آواز آدمیان را به طرب می آورد آنچنان

که گوئی نفسهایشان در طرب می آید.  

ما چرا زنده ایم ؟
-ما چرا زنده ایم ؟

- مگه ما زنده ایم ؟

- اون تفنگ رو میبینی ؟

- نه نمی بینم ! 

- آفرین ...اصلا تفنگی وجود نداره ! 

- پس چرا گفتی اون تفنگ رو میبینی ؟

- چون من میبینمش ! 

- چطور ممکنه تو ببینیش ولی من نه ! 

- نمی دونم !

- به نظرم حالت خوب نیست ...

- شاید تو حالت خوب نیست ...

- یعنی میگی تفنگ وجود داره ؟

- شاید هست و تو نمیبینی ؟

-ما چرا زنده ایم ؟

- مگه ما زنده ایم ؟

- تو خودت داری میگی میبینی ...پس زنده ای ! 

- ولی تو نمی بینی !

- شاید تو داری اشتباه می بینی ! 

- مگه من چی رو دیدم ؟

- همون تفنگ لعنتی رو ! 

- کدوم تفنگ ؟

- تو حالت خوبه ؟

- این دقیقا اون سوالیه که من میخوام از تو بپرسم ! 

- بهتر نیست این بازی رو تموم کنیم ؟

- چطوری ؟

- با اون تفنگ !

- من تفنگی نمی بینم ! 

- ولی من می بینم !

- ما چرا زنده ایم ؟

- این سوال من بود !

- جدا ؟

- نه ...


آینه را کنار گذاشت ...تفنگ را برداشت ...با خودش گفت ما چرا زنده ایم ؟؟؟

داماد پيامبر(ص ) در اسارت

داماد پيامبر(ص ) در اسارت



بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

ابوالعاص پسر ربيع خواهرزاده خديجه از اشراف و ثروتمندان مكه بود روزى دختر رسول خدا (زينب ) را خواستگارى كرد و خديجه هم از پيغمبر خواست به اين كار راضى شده زينب را به ازداج وى در آورد اين قضيه پيش ‍ از رسالت و نزول وحى اتفاق افتاد پيغمبر صلى الله عليه و آله زينب را به ازدواج ابوالعاص در آورد.
هنگامى كه وحى نازل شد و پيامبر به مقام رسالت رسيد خديجه و دخترانش به حضرت ايمان آوردند ولى ابوالعاص ايمان نياورد.
پيغمبر دختر ديگرش را به نام (رقيه ) (يا ام كلثوم ) را نيز به همسرى (عتبه پسر ابولهب ) داد و اين جريان نيز پيش از بعثت آن حضرت بود.
وقتى كه حضرت به مقام نبوت نائل آمد و وحى بر او نازل گشت مردم را به خداپرستى دعوت نمود اهالى مكه نپذيرفته از آن بزرگوار كناره گيرى مى كردند و به يكديگر مى گفتند:
شما دختران محمد صلى الله عليه و آله را گرفتيد و فكرش را از ناحيه آنان آسوده ساختيد بايد دخترانش را به او برگردانيد تا فكرش به آنها مشغول شده به فكر سخنان ديگر نيفتند.
اول پيش (ابوالعاص ) آمده و گفتند:
تو دختر پيغمبر را طلاق بده ! ما هر زنى از زنان قريش را بخواهى برايت تزويج مى كنيم .
ابوالعاص گفت :
اين كار شدنى نيست من هرگز از همسرم جدا نمى شوم و زنان قريش را به جاى او به همسرى نمى پذيرم ، از اين لحاظ پيغمبر مى فرمود:
او داماد خوبى بود.
سپس به نزد عتبه پسر ابولهب آمده گفتند:
دختر محمد را طلاق بده ما هر زنى را از قبيله قريش بخواهى به ازدواج تو در مى آوريم . عتبه در پاسخ گفت :
اگر دختر ابان پسر سعيد بن عاص يا دختر سعيد پسر عاص را به من تزويج كنيد من او را طلاق مى دهم . به دنبال آن دختر سعيد پسر عاص را به او تزويج كردند و او نيز دختر پيغمبر را رها كرد در حالى كه با او عروسى نكرده بود، سپس اين بانو با (عثمان بن عفان ) ازدواج كرد.
پيغمبر اسلام تا در مكه قدرت تبليغ دين الهى را نداشت و نمى توانست حكم حلال و حرام را بيان كند در عين حال ، دين اسلام زينب را از ابوالعاص جدا كرده بود. اما رسول خدا نمى توانست آن ها را از هم جدا سازد بدين جهت زينب با اينكه ايمان آورده بود در همسرى ابوالعاص كافر باقى ماند.
تا اينكه رسول خدا به مدينه هجرت نمود و زينب همچنان با ابوالعاص در مكه ماند.
هنگامى كه قريش به جنگ آن حضرت آمدند ابوالعاص نيز با آنان بود و بين مسلمانان و كفار قريش در كنار چاه (بدر) جنگ سختى پيش آمد عده اى از كفار كشته و عده ديگر اسير شدند.
ابوالعاص نيز در ميان اسيران بود او را همراه اسيران ديگر نزد پيغمبر آوردند.
و هنگامى كه مردم مكه براى آزادى اسيران خود اموالى مى فرستادند زينب نيز براى آزادى همسرش اموالى فرستاد از جمله آنها گردنبندى بود كه مادرش خديجهa ب كه زينب را به خانه ابوالعاص مى بردند به او داده بود.

در این سفر افتد به خون
عرش خدا را قائمه
بر دیدن صحرای خون
آید ز جنت فاطمه
گاهی کنار قتلگه
گاهی کنار علقمه
خون می فشاند از بصر
گیرد حسینش را به بر.

دهید اندکی اهل کوفه امانم
که تا بر حسینم سلامی رسانم
سلام ای حسین ای فروغ محبت
ببین مسلمت را به وادی غربت
مبادا ای پسر عم به کوفه بیایی
که خود را گرفتار کوفی نمایی
در اول به من عهد و پیمان ببستند
ولی زود آن عهد و پیمان شکستند.

در بلاغت چون علی و در صبوری چون حسن


در شهامت چون حسین و در حیا چون مادر است


از کمال علم و تقوا شد عقیله نام او


همچو زهرا از همه زنهای عالم برتر است.

یا حسین.............

ای طوعه من غریبم، بی یار و غم نصیبم
من مسلم عقیلم ، من نائب حسینم
ای زن مرا ز احسان ، مهمان نما به آبی
این قلب تشنه ام را، با آب ده جوابی
رحمی نما به حالم ، گر پیرو کتابی
تحصیل کن تو ای زن ، با این عمل ثوابی
خشنود گردد از تو آن شاه عالمینم
من مسلم عقیلم، من نائب حسینم.

..................چرا میخندیم..................


چرا ما می خندیم؟

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

خنده چیست؟ خنده از دو قسمت تشکیل شده است که یکی به حالت صورت ودیگری به صدایی که تولید می شود اطلاق می شود.وقتی ما می خندیم مغز دستور این عمل ها راصادر می کند واگرشدیدتر بخندیم دستوراتی برای تکان خوردن دست ها وپاها نیز صادر می شود.

هنگام خنده 15ماهیچه صورت به حرکت در می آیند که مهمترین آنها مکانیزم حرکت لب های بالای شماست.گاهی اوقات در حالت های شدید خنده مجرای اشکی شما هم وارد کارمی شوندودر حالی که شما از شدت خنده دهان خود را برای گرفتن اکسیژن بیشتر باز وبسته می کنید صورت تان هم از اشک خیس می شود وحتی رنگ چهره تان به قرمز تییر می کند وصداهای عجیبی نیز تولید می کنید

چرا می خندیم؟ بیشتر محققان معتقدند که خنده باعث ایجاد کشش ورابطه نزدیک میان انسانها می شود.وقتی شما باکسی احساس راحتی می کنیدبا او می خندید واین احساس را نشان می دهید.

اینکه شما نمی خواهید در یک گروه احساس تنهایی کنید باعث می شود هنگام خنده با آنان بخندید و آنها را همراهی کنید وبه همین دلیل استکه خنده را مسری می دانند.اگر دقت کرده باشید معمولا اگر بزرگ خانواده ویا حتی رئیس تان بخندد, شما نیز می خندیدواین دقیقا همان حالتی است که گفته میشود با خنده می توان رفتارهای دیگران وحتی خلقیات انها را کنترل کرد.تحقیقات دیگر نشان می دهد که خنده در زمانی که در یک گروه هستید٬ ۳۰برابر زمانی است که شما تنها مثلا جلوی تلویزین نشسته اید.

چه چیزهایی خنده دار هستند؟

بر اساس تئوری ناسازگاری انسان زمانی می خنددکه چیزهایی را بشنود که از نظر عقلی واتفاقات روزمره غیر ممکن به نظر برسند.جوک ها زمانی خنده دارند که ما یک انتظار دیگر از پایان آنها داریم اما به شکلی دیگر ظاهر می شوند.وقتی جوکی شروع به تعریف می شود٬ مغز ما ناخودآگاه شروع به پیش بینی آن می کندو وقتی پایان آن کاملا متفاوت با آن چیزی است که ماتصور می کردیم٬ خنده دار به نظر می رسد. تئوری برتری بیان می کند که ما زمانی به یک جوک می خندیم که حماقت اشخاص ونادانی واشتباهات آنها بیان شود.  این احساس برتری به شخص باعث می شود ما احساس خرسندی کرده وبخندیم.

تئوری آسودگی معتقد است انسان می خندد چون احتیاج دارد که بدنش را از تنش های روزانه پاک نماید ..زیرا خندیدن می تواند این عصبیت های روزانه را تا حد بسیاری کم نماید.

خنده وسلامت:

همه ما می دانیم که خنده برای بسیاری از دردها درمان است. مهم ترین کاری که خنده برای ما انجام می دهد آن است که به اعصاب ما تعادل داده و همین موضوع از امراض مختلف جلوگیری می نماید. خنده هورمون های استرس را بسیار کم کرده وباعث می شود که ما کم تر عصبانی شویم واز بالا رفتن فشار خون جلوگیری می نماید. بیشتر شدن بزاق دهان از ورود بیماری های عفونی از طریق دهان جلوگیری کرده وکمک بزرگی به ما می کند.

جالب است بدانید که ۱۰۰بار خندیدن برابر ۱۵دقیقه دوچرخه سواری کردن است٬ پس خنده می تواند یک ورزش به حساب بیاید.

برای بیشتر خندیدن:

چیزهایی راکه برایتان جالب است وشما را می خنداند شناسایی کنید وآنها را بیشتر وارد زندگی خود کنید. اطراف خود را از آدم های شاد پر کنید٬ خودتان سعی کنید که فرد بامزه تری باشید !! خنداندن اطرافیانتان می تواند برای شما مفید باشد پس از این فرصت استفاده کنید.